تبليغاتX
پرنده ی مهاجر

پرنده ی مهاجر

جایی که من خودم را پس از سالها یافته ام

مشهد برفی خیلی قشنگه.جای دوستان خالی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 21:2  توسط مریم  | 

my love

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 21:11  توسط مریم  | 

یاد باد آن روزگاران یاد باد

رشته ای بر گردنم افکنده دوست

می کشد هر جا که خاطر خواه اوست..

من الان مشهدم و دارم تلافی سالهای دور از وطن رو در میارم

پسرکم رو بردم حرم.همچین به آینه کاریها نگاه می کرد و ذوق می کرد که تا به حال ندیده بودم

چه حالی داره وقتی بغلم میکنمش و صورت لطیف و نرمش رو می چسبونم به صورتم. هر جا میبرمش در گوشش میگم اونجا کجاست و مامان از اونجا چه خاطره هایی داره.نمیدونم می فهمه یا نه ولی وقتی با اون چشمای قشنگش با دقت به من نگاه می کنه حس میکنم هر چی می گم می فهمه.باباش دو هفته دیگه میاد پیشمون .احتمالا تا اردیبهشت اینجا می مونیم و بعد میریم یه جای دیگه اونور دنیا..از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون بدجوری وسوسه شدم همینجا بمونم..دلم برای تک تک خیابونها و کوچه ها و چاله چوله های شهرم تنگ شده بود..پسرکم رو میذارم تو صندلیش و با ماشین دو تایی میریم می گردیم.خیلی کیف میده..فکر میکنم اگر این کوچولو نبود چقدر زندگیم خالی بود..عاشقشم..اگه دو ساعت نبینمش دیوونه میشم..باباش روزی چند بار زنگ می زنه و می خواد با پسرش حرف بزنه .پسرکم هم پای تلفن همچین دلبری می کنه و سر و صدا راه میندازه که اشک باباش رو در میاره..دلش واسه پسرکمون خیلی تنگ شده..

مادر بودن حس قشنگیه..

جای مامانم خیلی خالیه.......

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 21:54  توسط مریم  | 

دوستای خوبم سلام

یک پرنده مهاجر نمی تونه یه جا بند بشه...باید بره و بره و بره......

منم دارم میرم....یک مهاجرت دیگه و یک جای دیگه.....

باید این پرنده مهاجر اونقدر بره و بره تا ببینه آخر این همه راه و این همه رفتن به کجا می رسه!

با همسر و امین کوچولوم بار سفر رو بستیم و داریم میریم به جایی که شاید بهتر از اینجا باشه!

جایی که خیلی وقتا ابریه و خیلی وقتا بارونی...جایی که شاید امین کوچولوی من آفتاب رو کمتر ببینه ..

برای این تغییر بزرگ خیلی آماده نیستم.

به دعای شما دوستای خوبم احتیاج دارم.


+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1390ساعت 20:32  توسط مریم  | 

پسرم امین

دوستان خوبم..اینقدر دلم براتون تنگ شده که نگو و نپرس..گرفتارم دیگه...یک مادر تازه کار و یه جورایی دست و پا چلفتی..از صبح تا شب دور خودم می چرخم و هیچوقت هم نمی تونم همه کارامو به موقع و تمام و کمال انجام بدم..بچه داری از اون چیزی که فکرشو می کردم خیلیییییییییییییی سخت تره اما در کنارش لحظات خیلییییییییییییییی شیرینی وجود داره....این امین کوچولوی منه...از وقتی پا گذاشت توی وجودم  و حس مادری رو تجربه کردم...وقتی شروع کرد به تکون خوردن ...وقتی به دنیا اومد و برای اولین بار پوست لطیفش رو لمس کردم و بوسیدمش ...فهمیدم که مادر شدن چقدر مقدس و شیرینه...و فهمیدم مادرم چه حسی داشته و چقدر زحمت کشیده تا من به اینجایی که هستم برسم...از وقتی مادر شدم دلم برای مادرم بیشتر تنگ میشه و جای خالیشو بیشتر حس میکنم...


دوستان خوبم از این که به یادم بودین ممنون.امیدوارم بتونم زود به زود اینجا بیام و ببینمتون

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 21:7  توسط مریم  | 

......و حالا......











+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 20:29  توسط مریم  | 

والله من بی معرفت نیستم!

دوستای خوبم سلام.

گرد و خاکی گرفته اینجا..باید یه روز سر فرصت بیام اینجا رو آب و جارو کنم...نمی دونم چرا اما فرصت نمیکنم بیام  اینجا..دلم برای همتون تنگ شده.خیلی وقتا شده میام وبلاگاتونو می خونم اما نشده بتونم براتون کامنت بذارم..یه روز سر فرصت میام و جواب کامنت های محبت آمیزتون رو می دم و تایید نشده ها رو تایید می کنم.امیدوارم منو بخاطر این تاخیر ببخشید.

هیچوقت فکرشو نمی کردم که زندگی اینهمه مشغله داشته باشه اما داره! دوستان متاهل زیادی اینجا دارم..میشه بگید چطور می تونید هم به زندگی تون برسین هم به کارتون هم به همسرتون هم به اینجا؟؟؟!!

پیشاپیش از راهنماییتون ممنونم

+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1390ساعت 8:16  توسط مریم  | 

سلام

مدتی این طرفا کمتر اومدم نمیدونم زلزله اومده..چی اومده که اینهمه همه چی قاطی پاطی شده و هیچی سر جاش نیست! یه سری دوستان وبلاگشون رو بستن! یه سری یه وبلاگ جدید باز کردن! یه سری که تازه عروس بودن الان در آستانه جدایی هستن! یه سری که مجرد بودن متاهل شدن! یه سری از متاهل ها بچه دار شدن! یه سری کلا مفقودالاثر شدن! و من موندم و یه دنیا سرگردونی در این بلاگفا!

دوستان خوبی داشتم در این مدت که گاه و بیگاه برام کامنت می ذاشتن که ممنون همه شون هستم.و دوستان خیلی خوبی هم داشتم که در این مدت سراغی از من نگرفتن و من دلتنگ همه شون هستم..به هر حال بعد از مدتی وقفه به همه دوستای خوبم سلام میکنم و خوشحالی و سلامتی همه رو از خداوند خواهانم.

زمانی که مجرد بودم گاه و بیگاه که دلم می گرفت اینجا میومدم و هر چی تو دلم بود می نوشتم اما حالا به لطف خدا کسی هست که هر وقت دلم بگیره براش حرف بزنم ....کسی که هیچوقت از حرف زدن من خسته نمیشه و شکایت نمی کنه...با دقت و حوصله تا آخرین کلمه حرفامو گوش می کنه و زمانی که مطمئن شد هر چی باید می گفتم رو گفتم با یک لبخند یا یک جمله محبت آمیز تمام دلتنگیهام رو میریزه بیرون و جاش یه حس خوب و دوست داشتنی می ده...

I Am Thankful ... 
I have been loved
 There are those for whom no one has ever cared

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 16:6  توسط مریم  | 

سال نو مبارک

سلام ای خالق فصل بهاران

مهربان اموزگار خوب باران

خدایا ، سال نیکوئی عطا فرما

بدان خوبی که باشد از بهار سبز آن پیدا

تو گرداننده دلها و نور دیده ها

دیگر دلم را بی حسد ، بی کینه ، آری لایق پاک خودت فرما

به نور معرفت ، پاکی به چشمانم ، عنایت کن

عطا کن بهترین حالی که می دانی

دلم را آسمانی کن

خدایا یاد من آور ، الستی عهد خود ، آری  

همان پیمان ، که جز تو هیچ معبودی به عالم نیست

به من هم ، همچو آدم ، راه و رسم عذر خواهی را عنایت کن

که چون هابیل ، من هم ، بهترین های خودم را هدیه ات دارم

و ادریسی بیاندیشم برای کسب آگاهی

بسان آن خلیل بت شکن ،

ویران کنم بت های پوشالین این بت خانه اندیشه خود را

خدای مهربان ، ای ناخدای کشتی طوفان

شب تاریک و بیم موج و گرداب  تلاطم های بی حاصل  

تو مصباح هدایت ، کشتی نوحی ، عطایم کن

خدایا ، یوسفین گوهر ، جمال پاک یزدانی ،

به لذت های دنیائی ، به سودائی نبازم من

اگر نوری به قلب من بتابانی ،

خدایا ، وزن موری با تو بودن را

به ملک صد سلیمانی بی تو ، من نخواهم داد

تو سحر ساحران این زمان

اینک  ، به یمن یک عصای موسی عمران ، به خاک افکن

و یادم ده ، چو عیسی ، عاشق خلق خدا باشم

دعا بر دوستانم ، سهل و اسان است

دعا بر مردمانی را که آزار مرا اندیشه می دارند ،

بر لب ها ،  تو جاری کن

و داوودی کلام دلنشین ، بر من عنایت کن

مرا زین پس ، سخن ها دلپذیر ، دل را پذیرای سخن فرما

خدایا چون محمد (ص) ، رحمت بر هستی ات را قسمتم فرما

بنوشان جرعه ای از آن طهور ناب روحانی

خداوندا ، به نوروزی که در پیش است

به هفت سینی الهی ، میهمانم کن

خدایا

سینه ای ، بی کینه

سر انگشتان  بخشایشگر همراه

سخاوت کردن بی ادعا

آری ، سحر گاهی ز جنس راز

سروش مهربانی با تمام هستی ات

گرما سلامی در کلام ، اندیشه و کردار من

سر مشق خوب مهرورزی را

عطایم کن

گشایش را به قلب کوچک من ، مرحمت فرما

که هم خانه ، به همسایه  به همشهری به همنوعی ، بدل گردد

و این اندیشه تنگ و قفس ، از واژگان ذهن من  بردار

گره از ابروان بسته ام وا کن

کلام شکر ، بر لب های من ، جاری شود با عشق

لبانم را به لبخندی مزین کن

و دستان را ، تو راه و رسم یاری ، مرحمت فرما

قدم  ها را ، به همراهی ، تو راهی کن

قلم ها را به آئین حقیقت رهنمائی کن

بجای دل شکستن ، دلبری را یاد دل ها ده

خدایا ، گر چه گویا اسمان هر کجا ، دیگر همین رنگ است

ولیکن  یادمان آور ، که رنگ اسمان ، این نیست

از این پس ، عاشقی کردن نشانم ده

به یاد آرم ، که  آواز پرنده ، بی قفس ، زیباست

که روح پاک ما ، با هر تولد ، تا ابد ، پاینده پا برجاست

نشانم ده ، که فرجام پر پروانه ، قاب خانه من نیست

به جای یادگاری بر درخت ،

با دادن آبی ، به ذهن سبز او ، اسطوره خواهم شد

بگیر از من ، تمام آنچه می گیرد تو را از من

عنایت کن ، تمام آنچه را ، در راه تو ، ره توشه خواهد بود

از همین روز نخستین در بهار سال نو ،

این روز نو ، نوروز زیبا

با خدایم عهد می بندم

به جان یا کریم مهربان ، در سال نو  

اندیشه پرواز را ، سنگی نخواهم زد

قسم بر قاصدک ، دیگر پیامی جز به خوبی ، کس نخواهم داد

به اب جاری و پاک تو ، من سوگند

بفهمم خیسی چشمان اشک آلوده را زین پس

به ابر آسمان ،  من شانه هایم را برای گریه های دوست ، خواهم داد

به قلب مردمان ، این منزل پاک خدا ، تیری نخواهم زد

و در گلدان پشت پنجره ، لبخند خواهم کاشت

خدایا ، ذره ای ، تنها به قدر قطره ای

آن حال دریائی شدن را ، قسمتم فرما

نخوانم من کسی  جز تو ، نخواهم از تو من جز تو

کمک کن  بشنوم زیبا کلامت را

پیام روشن فصل بهاری را

تو نفسم مطمئن گردان

که من راضی شوم از تو ، و تو راضی شوی از من

سفر از خود ، به  آغوش تو آغازم

نوای سر خوش موسیقی زیبای رجعت را

عزیزا ، خوب می دانم ، توئی پایان این راهی که در پیش است

و خرسندم که با سالی که می اید ، به سویت یک قدم نزدیک می گردم

به گلبرگ گل مینا قسم ، راز رضا بودن نشانم ده

بهای مردمان ، آری بهشت پاک خود را ، یادمان آور

مرا در مکتب درس بهاری ، ثبت نامم کن

بفهمم عشق ، چند بخش است

خدایا ، رب بی همتا

از آغازین دقایق های این سالی که می آید

بسان کودکی هایم ، در این دفتر به خطی خوش

در اوراق سپید و روشن سالی که در پیش است

نگارش می کنم ، تکلیف عشق و مشق خوبی را

و دیگر در کلاس عاشقی ، غیبت نخواهم کرد

خداوندا ، ملغزان این دلم را ، منزل پاک خود را ،

بعد از آنی که ، هدایت کرده ای انرا

حبیبا ، خیر و خوبی در دو عالم را عطایم کن ، نگه دارم تو از آتش 

تو تکلیفی فرا تر از توان شانه ها ، بر من ، فرو مفرست

خدایا ، عذر تقصیر و فراموشی ، پذیرا شو

عزیزا ، این خلیفه ، شرمسارت می شود آخر

کمی خلق خدائی ، مهربانی ، یاد من آور

تو ثابت کن قدمهای مرا ، طعم سلام و ذکر را بر کام من بنشان

خداوندا  ، نمی دانم  چه تقدیری مرا فرموده ای ، لیکن

به  آواز چکاوک های زیبایت قسم

راه سعادت ، پیش پایم نه

قسم بر سوره های روشن  قرآن

بهاران ، فصل سبز و بارش باران

به صبح روشن نوروز بیداران

 معادین ایه سبز بشارت را

گوار باور احیای بعد از خواب و سرما را

عزیز مهربان  

برما مبارک کن



کیوان شاهبداغی


* از کامنتهای محبت آمیز دوستان گلم تشکر می کنم.بزودی تایید و پاسخ داده میشن

امیدوارم این سال جدید پر از شادی و سلامتی و موفقیت برای همه شما باشه

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 19:42  توسط مریم  | 


نمیدانم

تو مرا اهلی کرده ای

یا من تورا

تنها این را خوب میدانم

که عاشقی عین اهلی شدن است...

 

سميرا منفرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 8:12  توسط مریم